مدیریت زمان رو با این تجربه های ساده شروع کن

مدیریت زمان رو با این تجربه های ساده شروع کن

مدیریت زمان از اون مهارت هایی هستش که تو حوزه کاری ما زیاد در موردش صحبت میشه. مطمئن باشید بدون بکار گیری تکنیک هایی برای مدیریت زمان تون به هدف هایی که دارید نخواهید رسید. مدیریت زمان بهتون کمک میکنه در کنار کار مورد علاقه تون (حدس میزنم مخاطب های وبلاگ من کاملا جزو کسایی باشن که عاشق کارشون هستن) از زندگی لذت ببرید و در عین حال در کمترین زمان ممکن (زود منظورم نیست 🙂 ) و با کمترین اتلاف وقت به هدف های کوتاه مدت و بلند مدت تون برسید.

پیشنهاد میدم نوشته 3 نکته مهم برای اینکه فریلنسری برای شما لذت بخش باشه رو هم بخونید.

این نوشته ترجمه مطلب Todd Brison در مورد تکنیک های مدیریت زمان هستش که چند وقت پیش خوندم. اصل مطلب رو می تونید از وبلاگ Todd Brison تو مدیوم بخونید.

یک حقیقت سخت وجود داره:

شما تنها ۲۴ ساعت در هر شبانه روز زمان دارید.

مهم نیست تا حالا چند تا کتاب نوشتید (یا هم ننوشتید) ، مهم نیست چقدر ارزوهای بزرگی دارید (و یا ندارید) و مهم نیست چقدر «انگیزه» دارید (یا ندارید)_ شما فقط 24 ساعت زمان دارید.

۲۴ ساعت امروز خیلی سریعتر از ۲۴ ساعت دیروز میگذره و باز 24 ساعت فردا حتی از امروز هم سریعتر میگذره.

روزی که از کالج فارغ التحصیل شدم رفتم خونه خوابیدم . روز بعد که بیدار شدم سومین سالگرد عقد قراردادم با شرکتی بود که تنها میخواستم چند هفته اونجا کار کنم. انگار همه این سال ها به اندازه یک خوابیدن و بیدار شدن گذشته بود.

من که میترسم چشمامو روی هم بذارم.

و در همون لحظه که چشمامو می بندم دنیا تغییر کنه. کی حاضره این اتفاق رقم بخوره؟

شما خیلی مشغله دارید و من بخوبی شما رو درک می کنم چون در زمان سریعترین نسلی از بشر که تا کنون روی این کره خاکی زندگی کرده اند زندگی می کنید. اما شما باید هنوز بالای منحنی سرعت  باشید، باید بیاموزید و رشد کنید و باید در این حین مراقب سلامتی خودتون هم باشید.

اما چه جوری ؟

در اینجا میخوام استراتژی خودم رو بیان کنم:

خوشگذرونی و وقت تلف کردن با پادکست های تصویری رو کنار بگذارید

آدمای زیادی میشناسم که اهل پادکست های یهویی هستند. پادکست گوش دادن به ادم یه احساس باکلاس بودن و باهوش بودن میده. این فرهنگ به خورد ما داده شده که هرکس بیشتر اهل پادکست باشه باکلاس تر و باهوش تره.

یادمه یه روز یکی بهم گفت: «من با سرعت دو برابر بیشتر پادکست گوش میکنم پس با سرعت دو برابر میتونم دانش و اطلاعاتم رو ارتقاء بدم»

اما سوالی که برای همیشه توی دلم موند و از اون ادم نپرسیدم این بود:

«بسیار خوب ، حالا بگو از پادکست هایی که از همین امروز صبح تا الان گوش دادی چقدر توی یادت مونده»

من بعد از اون حرف سعی کردم مثل همون ادم بشم یعنی بشم Todd پادکستی نابغه. به مرور دیدم که هیچ چیز از چیزایی که گوش دادم به خورد مغزم نرفته و ذهنم عمیقا نپذیرفته. موقع رانندگی از خودم میپرسیدم از پادکستی که امروز صبح گوش دادی چی یاد گرفتی؟ بعد مدت زیادی پاسخم این بود «اوممممممممم» و اخرش به این نتیجه رسیدم که پادکست رو کنار بگذارم.

سعی کنید از این کلمات جادویی استفاده کنید:

«من به تو علاقه دارم اما نمیتونم همین حالا واست وقت بگذارم»

من فکر میکنم توی کار کردن آدم تک بعدی ای هستم یعنی یه کار که شروع میکنم همونو باید تا تهش انجام بدم و اگه کار توی کار پیش بیاد باز اون کار جدیده رو تمومش میکنم بعد برمیگردم ادامه کار اصلی رو انجام میدم. برای مثال یه روز صبح رفتم که 200 کلمه ای برای بلاگ مطلب بگذارم در حین کار مجبور شدم برای اینکه مطلبمو کامل کنم یه سر به اکانت توئیترم بزنم و بعد وقتی افتادم توی توئیتر رفتم سراغ ایمیل چک کردن و یه تعداد ایمیل چک کردم بعد آخر سر برگشتم سراغ پست بلاگی که داشتم مینوشتم. این چرخه خیلی زمان برد.

مشکل من این بود، هر چیزی که توی مسیر کارم بهش برمیخورم و فکر میکردم که «جالب و به دردبخور» هست اون رو ذیل کار اصلی قرار میدادم. مثلا تغییرات وب سایت، تحقیق، نوشتن و ساخت گرافیک برای پست های بلاگ و … همه اینها از جنبه منطقی تحت الشعاع کار و هدف بزرگ اولیه قرار میگرفتند. اما به لحاظ زیستی،  مغزم برای مبارزه با این پرش های ذهنی از موضوعی به موضوع دیگه انرژی زیادی مصرف میکرد.

اما حالا من هر وقت کار جدیدی رو برعهده می گیرم به همه اون موضوعات، توئیتر و تماس تلفنی و پیامک و غیره و غیره میگم «من به تو علاقه دارم اما نمیتونم همین حالا واست وقت بگذارم»

یادگیری مساوی است با پیشرفت. حتی اگر اون رو یه اولویت حسابش نکنیم. من به شخصه زمانی که مطالعه میکنم یا تحقیقی انجام میدم سعی میکنم همه کاری که انجام میدم همون باشه و خودمو درگیر کار دیگه ای نمیکنم.

هر روز از یک نفر در مورد شغلش سوال بپرسید.

بهتره که توی اتاق ساکت و خاموش بنشینید. وقتی شما ساکت و بی صدا هستید ادم ها هرچی میدونن به شما میگن. از اونها بخواین تا یکبار گفته هاشون رو تکرار کنن یا روی برگه ای بنویسند . بعد در مسیر رسیدن به خونه روی حرفای اونها فکر کنید.

ما آدم ها اغلب منابع باارزش اطلاعاتی رو که در اطرافمون هستند از جمله همکارانمون رو نادیده می گیریم. من اغلب ترجیح میدم یک مکالمه طولانی با یک استاد دانشگاه داشته باشم تا برم آخرین کتاب پرفروش رو بخونم چون:

  1. اساتید دانشگاه اطلاعات تخصصی تری دارند
  2. اطلاعات اساتید دانشگاه مستقیما به کارم مرتبط میشه
  3. اونها سعی ندارن در ازای در اختیار گذاشتن اطلاعاتشون پولی کسب کنند
  4. اونها همیشه در دسترس هستند تا بتونم سوالاتم رو دنبال کنم
  5. اونها از بهترین فرصت های به اشتراک گذاری اطلاعات محسوب میشن

به «هدر دادن» زمان دل بدید

مدت 6 ماه آزگار مثل یه برده روی اولین پروژه ام در زمینه ساخت انیمیشن کار کردم. صدها بار سایت youtube رو در جستجوی آموزش های مناسب بالا پائین کردم. خیلی سختی کشیدم.

پایان 6 ماه ، عرق پیشونیم رو خشک کردم و دکمه رندر انیمیشنم رو کلیک کردم. یه انیمیشن کوتاه مربوط به یه همایش ساخته بودم.

فکر میکنید بعدش چی شد؟

من اون پروژه رو مستقیم درون سطل زباله انداختم. حتی هیچ کس چشمش هم به اون پروژه نیفتاد.

همیشه آموختن هزینه داره، حالا این هزینه میتونه پول باشه یا زمان. اون پروژه برای من هزینه مالی نداشت اما زمان زیادی رو از من گرفت، سرمایه ای که هرگز قابل برگشت نبود.

لطفا این مطلب رو خوب درک کنید:

«اگر آرزو دارید در جهـان بیشتـر دیـده شوید پس بایـد کارهای به چشـم نیامدندی زیـادی انجـام دهید»

نتیجه ای که از اون 6 ماه گرفتم این بود که فهمیدم من این توانایی رو دارم که در یک سطح قابل قبولی انیمیشن بسازم. در حدی که کار خودم رو راه بندازم و نیاز به برون سپاری نداشته باشم.

سعی کنید یاد بگیرید رس وجودتون کشیده بشه، سختی بکشید و خسته بشید اما هر طور شده ادامه بدید. این حرفم به این دلیل هست:

تکنولوژی تغییر میکنه چه با شما چه بدون شما، کسب و کار تغییر میکنه چه با شما چه بدون شما، جهان حرکت میکنه چه با شما و چه بدون شما.

و من فکر میکنم شما دو راه بیشتر ندارید:

  1. بر موج برانید
  2. با موج برخورد کنید

دیدگاه‌تان را بنویسید: